السيد الخميني

188

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

عالم طبيعت كشف شد ، همهء روابط اجزاى طبيعت به هم كشف شد ، احتياجات طبيعى ما را حاصل كرد ؛ بيشتر از احتياجات طبيعى را نمىتواند حاصل كند . هر چه حاصل بشود همين احتياجات طبيعى است ؛ منتها احتياجات طبيعى به حَسَب قواى مختلف ، كه حالا كشف شده است ، آدم مىبيند كه الآن محتاج به اين است كه وقتى مىخواهد برود ، سوار طياره بشود . آن وقتها همين كه مىخواست برود با شتر مىرفت ، حالا با طياره مىرود . يك وقت هم بالاتر از اين ؛ بالاتر مىشود ، اما همه‌اش طبيعت است و احتياجات طبيعى . نياز بشر به اديان الهى براى رسيدن به مراتب كمال وجودى خويش انسان اگر به همين حد طبيعت بود و بيشتر از اين چيزى نبود ، ديگر احتياج به اينكه يك چيزى از عالَم غيب براى انسان فرستاده بشود تا انسان را تربيت بكند ، تربيت آن ورق را بكند [ نداشت ] ؛ چون آن ورق نبود ، احتياج هم نبود ، لكن چون انسانْ مجرد از اين عالم طبيعتْ يك حقيقتى است ، همين خودِ خصوصياتى كه در طبيعت هست دال بر اين است كه يك ماورايى ، يك ماورايى از اين براى اين طبيعت هست ؛ چون انسان يك ماورايى دارد و به حَسَب براهينى كه در فلسفه ثابت است ماوراى اين طبيعت در انسان هست و انسان داراى يك عقلِ بالامكانْ مجرد [ است ] ، و بعد هم مجرد تام خواهد شد ؛ تربيت آن ورق كه ورق معنوى انسان باشد بايد كسى اين تربيت را بكند كه علم به آن طرف ، علم حقيقى به آن طرف داشته باشد و علم به روابطى كه ما بين انسان و آن طرف طبيعت و آن طرف هست ؛ اين روابط را بتواند ادراك بكند ؛ و آنْ بشر نيست ، بشر ندارد ؛ همين قدر مورد طبيعت را او مىتواند ادراك بكند . هر چه ذره بين بيندازند ماوراى طبيعت با ذره بين ديده نمىشود ؛ آن محتاج به اين است كه يك معانى ديگرى در كار باشد و چون اين روابط بر بشر مخفى است و خداى تبارك و تعالى كه خالق همه چيز است اين روابط را مىداند ، از اين جهت ، به وحى الهى براى يك عده‌اى از اشخاصى كه كمال پيدا كرده‌اند و كمالات معنويه را دنبالش كردند و فهميدند ، روابطى حاصل مىشود ما بين انسان و عالَم وحى ؛ به او وحى مىشود و براى تربيت اين ورقِ دومِ انسان بَعْث مىشوند اينها ؛ مىآيند در بين مردم و مردم را تربيت مىخواهند بكنند .